تبليغاتX
پرسپولیس ایران :: وبلاگ فوق در مورد باشگاه پرسپولیس ایران

پرسپولیس ایران

وبلاگ فوق در مورد باشگاه پرسپولیس ایران

علی عليزاده

لطفا بيوگرافی خودتون رو بفرماييد.
علی عليزاده هستم. متولد ۱۳/۲/۱۳۶۰ شهر ری و بزرگ شده رفسنجان.۳ خواهر و ۲ برادر دارم؛ دیپلم دارم و مجردم.
فوتبال رو از کجا شروع کرديد؟
فوتبال رو از بچگی از زمين خاکی های رفسنجان شروع کردم و در تيم های شهرداری رفسنجان - مس رفسنجان - صنعت مس کرمان - ۳ سال هم شهيد سپاسی بودم و الان هم که در خدمت پرسپوليسم.
خانواده با فوتبالتون مشکلی نداشتند؟
نه خدا رو شکر خونواده هم راضی بودند.
درستون خوب بود؟
بد نبود! شيطونم بودم ! شيشه ام زياد شکوندم!
از فجر سپاسی بگيد . برخورد هوادارای فجر باهاتون چگونه است؟
فجر سپاسی تيميه که فوتباليست ها رو به خدا خيلی نزديک ميکنه ؛ اون کسايی هم که نزديک باشند نزديک ترشون ميکنه . برخورد فجر هم با من خيلی خوب بوده هر چند من با اونا بد کردم اونا خيلی به من خوب کردن؛ هر چی هم دارم از فجر سپاسی و غلام پيروانی دارم.
فکر ميکرديد يه روز تو پرسپوليس بازی کنيد؟برخورد بازيکن های قديمی باهاتون خوبه؟
بچگی هام خيلی دوست داشتم تو پرسپوليس بازی کنم ولی الان که بازی ميکنم ميگم وای چقدر دنيا کوچيکه ( با خنده ). برخورد بازيکنا هم با من خيلی خوبه نه تنها من با کل بچه های جديد خوبه. يعنی اون جور نيست که قبلا ميگفتن پرسپوليس بچه هارو خيلی اذيت ميکنه ؛ خيلی خوبه.
وضعيت پرسپوليس رو چطور ميبينيد و علت نتيجه نگرفتن تيم ؟
وضعيت تيم خودتون ميدونيد که خيلی بده! انشالله خدا کمکمون کنه نتيجه بگيريم. علتشم ماها بايد يه کم بهتر بشيم و هماهنگ تر بشيم .
فکر ميکنيد امسال موفق ميشيم واحتمال قهرمانی چند درصده ؟
قهرمانی امسالم توکل به خدا؛ ما الان از گردونه خيلی عقب افتاديم ۶۰ درصد راهو عقب افتاديم از اين به بعد بايد جوری بازی کنيم که امتياز هارو جمع کنيم ما الان حدوده ۹ امتياز عقبيم.
عليزاده به تيم ملی دعوت ميشه؟
بايد دعوت شه! واسه چی دعوت نشه! اگه زحمت بکشم و تيممون خوب کار کنه در جام جهانی هم هستم با توکل به خدا.
آيا حاضريد قبل از اتمام قراردادتون در باشگاه های خارجی حضور داشته باشيد؟ بله صد در صد! واسه چی نرم؟! انشالله.
فوتبال رو تا کی ادامه خواهيد داد؟ تصميم داريد بعدش مربی بشين؟
صد در صد ميخوام مربی بشم! تا اون جايی که بتونم بازی ميکنم بعدشم دوست دارم مربی بشم . چون اکثر برنامه های مربيامو الان يادداشت ميکنم.

سوالات کوتاه :
بهترين گلی که زدی؟ گلی که ۲ سال پيش به استقلال زدم.
بهترين تيم خارجی؟ يوونتوس
بهترين بازيکن خارجی و داخلی ؟ ترزگه و آقای دايی
بهترين و بدترين خصوصيات اخلاقی؟ بهترينو بايد از ديگران بپرسيد ( که به نظر من صافی و صداقت و روراستی و معرفتشونه ) بدترين هم فکر ميکنم خيلی ساده باشم!
بهترين هديه ای که دادی و گرفتی؟ من معمولا هديه نميدم! اما ۲ سال پيش که رفتم مکه بهترين هديه ای بود که از خدا گرفتم و حاجی شدم.
به چه هنری علاقه مندی؟ ما فوتباليستا خودمون هنرمنديم پس فوتبال!
خوانندگان مورد علاقه؟ آقای عصار و رضا صادقی.
بهترين غذا؟ فسنجون
سرگرمی؟ بسکتبال
ذکر لبتون؟ يا امام حسين
يه جوک؟ مهرزاد معدنچی!!
عجيب ترين شايعه؟ همون که خودت گفتی چلسی عليزاده رو ميخواد!
بزرگترين آرزو ؟ عاقبت به خير بشم.
۳ نفر که هميشه نامشون تو ذهنتونه ؟ مادرم - امام حسين و حضرت فاطمه.
بازيگران مورد علاقه و آخرين فيلمی که ديديد؟ آقايان فريبرز عربنيا - ابوالفضل پور عرب و محمدرضا فروتن و آخرين فيلم هم کما.
نظرتون راجع به اين کلمات:
غلام پيروانی : معرفت استقلال : تيم خوب مادر : رفيق خوب
پول: نباشه بده پروين : سلطان عشق: عاشق
ماشين: ۴۰۵ مشکی داور: عدالت دقيقه نود: عليزاده!
وقت اضافه: بازی فجر موبايل : بد مد: جاهلی
زندگی : اميد نماز:همه چيز من آشپزی: بلد نيستم.
نظرتون راجع به اين مصاحبه و حرف آخر:
مصاحبه خوبی بود و از اين که تشريف آورديد ممنون. در پايان جا دارد از همه مربيانم(آقايان پيروانی و زبردست) و خانواده ام و همه هوادارا تشکر کنم.
|+|
نوشته شده توسط امین صفري در چهارشنبه چهارم آبان 1384 و ساعت 3:0
شارون
شارون نخست وزير اسراييل متولد شهرستان فيروز آباد فارس مي باشد. که مدرک ديپلم
خود را در دبيرستان قاموس فيروز آباد گرفته پدر ايشان در زمان شاه فرو شنده
عرق و شهراب بوده . و منزل شارون در روبروي مدرسه راهنمايي رسالت امروزي بوده
که درآن زمان به محله يهوديان معروف بوده است. که در هنگام پيروزي انقلاب شکوهمند
اسلامي خانواده شارون از اينجا رفتند. درحال حاظر يهوديان فيروزآباد در شيراز يا اسراييل
ساکن هستند.
پس ما فيروزآباديها به خاطر اينکه شارون بچه اينجا است ناراحت هستيم که يکي از منفورترين افراد
در حال حاظر همشهري ماست . پس مرگ بر اسراييل و شارون.
|+|
نوشته شده توسط امین صفري در چهارشنبه چهارم آبان 1384 و ساعت 0:42
گزیده خبر ورزشی فیروزآباد فارس از ماهنامه قاموس فیروزآباد فارس :
گزیده خبر ورزشی فیروزآباد فارس از ماهنامه قاموس فیروزآباد فارس :
1) نایب قهرمانی تیم فوتسال دانشجویان دانشگاه آزاد فیروزآباد فارس در فوتسال قهرمانی کشور
2) افتخار آفرینان بد مینتون فیروزآباد فارس قهرمان بدمینتون نوجوانان کشورمان ایران
توضیح خبر:

1) نایب قهرمانی تیم فوتسال دانشجویان دانشگاه آزاد فیروزآباد فارس در فوتسال قهرمانی کشور:
تیم فوتسال دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی فیروزآباد که پس از قهرمانی در منطقه یک به مسابقات کشوری در اردبیل اعزام شده بودند با شایستگی مقام نایب قهرمانی کشور رسیدند. تیم فیروزآباد فارس پس از قهرمانی در گروه اول به دور دوم راه یافت، و در این مرحله در مقابل تیم قدرتمند مشهد قرار گرفت و با نتیجه 8بر 2 براین تیم غلبه کرد تا جواز دیدار نهایی را به دست آورد . در دیدار نهایی در مقابل آستارا قرار گرفت و با نتیجه 7بر 5 مغلوب شد و به مقام نایب قهرمانی دست یافت. بازیکنان تیم فوتسال دانشجویان دانشگاه آزاد فیروزآباد فارس در فوتسال قهرمانی کشور:
پوریا پالیزان – مرتضی زارع – علی رضا قربانی –محسن واحدی – اصغر فلاح – محمد نراقی – رضا جهانگیریان – عبد النبی دهقانی – رضا جهاندار - پیام کار اندیش – بهرام هادی زاده و شهرام شیدا بازیکنان تیم دانشگاه آزاد فیروزآباد بوده اند.
سرمربی: محمد معین صفاری - مربی: بهنام پور زارعی سرپرست تیم: حشمت الله صبوری بودند.

2) افتخار آفرینان بد مینتون فیروزآباد فارس قهرمان بدمینتون نوجوانان کشورمان ایران:

تیم نو جوانان بدمینتون شهرستان فیروزآباد فارس در مسابقات کشوری به عنوان قهرمان کشور دست یافتند. با بازیکنان تیم بیشتر آشنا شوید:
1) محمد توانا متولد 1372 ودر پایه اول راهنمایی مدرسه رسالت 2 تحصیل اشتغال دارند. در طول دوران ورزشی : مقام اول نوجوانان کشور در سال 84- مقام اول تیمی در سالهای 83-84 در استان فارس- مقام سوم تیمی استان درسال 82- مقام اول استان در سال 82- مقام دوم استان درسال81 کسب نموده است. محمد از آقایان مسلم و محمد توانا از مربیان خود تشکر می کند و ازوزی پوشیدن پیراهن تیم ملی را دارد.

2) مجتبی عاملی متولد 1372 ودر پایه اول راهنمایی مدرسه سما درس می خواند و به مدت 2 سال است که بدمینتون بازی می کند . در طول دوران ورزشی : مقام اول تیمی استان – مقام سوم انفرادی کشور – مقام اول تیمی کشور – مقام دوم مدارس سما کشور کسب نموده است. مجتبی از آقایان مسلم و محمد توانا یی و سعید وفایی از مربیان خود کمال تشکر را دارد. و آزوزی پوشیدن پیراهن تیم ملی را دارد.

3) صادق بهزادی متولد 1373و در پایه پنجم ابتدایی سما به اشتغال دارد. 3سال است که بازی می کند.
در طول دوران ورزشی : مقام سوم زیر 10 سال استان – مقام اول تیمی استان- مقام قهرمانی تیمی درسال 84 – وقهرمانی درمسابقات مدارس سما کشور را کسب نموده است. ایشان از مربیان خود آقایان حجت رزازان ‏، ‏حامد محمدی ‏، پﮊمان فولادی ‏و توانا و از زحمات آقای سپهدار نوروزی تشکر می کند. و آزوزی پوشیدن پیراهن تیم ملی را دارد.


4) سجاد رزازان متولد1372 در کلاس اول راهنمایی درس می خواند. سجاد 3 سال بدمینتون بازی می کند . در طول دوران ورزشی : دو مقام اول تیمی‏، مقام دوم وسوم انفرادی استانی و مقام اول تیمی کشوری را درسال 84 بدست آوردند. مربیان آقایان مسلم توانایی و حجت رزازان معرفی وقدردانی می نمایید. و آزوزی پوشیدن پیراهن تیم ملی را دارد.

با تشکر از آقای رشید ی رییس ماهنامه قاموس فیروزآباد




|+|
نوشته شده توسط امین صفري در چهارشنبه چهارم آبان 1384 و ساعت 0:23
لطيفه
بنام خدا
لطیفه لطیفه لطیفه
شخصی وارد سلمانی شد وگفت: آقا موهای سفید مرا از موهای سیاهم جداکن.
سلمانی هم سر مرد را از ته تراشید وگفت: آقا من وقت ندارم خودت بنشین و آن را جدا کن..


یک خارجی در فیروزآباد فارس سوارتاکسی شد. بعد از کمی حرکت مشاهده کرد تاکسی گاهی سمت راست
و گاهی سمت چپ حرکت می کند. مرد خارجی که تعجب کرده بود ، به راننده تاکسی گفت : آقا اینجا اگر آسیا بود باید سمت چپ حرکت کرد واکر اروپا بود باید سمت راست حرکت کرد . شما چرا چپ و راست حرکت کرد؟
راننده گفت : کاکو جون اینجاه فیروزآباده فارسه ، هر جا سایه بود حرکت کرد.


ضرب المثلهای فیروزآباد فارس
حرف (و)
وابر نکردن/vabor/
قطع نشدن . نظیر
ضرب المثل
حرف زدنش وابر نمی کرد نمی دونی کلم ترکید:
ترجمه به فارسی :
حرف زدنش سرم را به درد آورد .

واکر کردن: //vaku
ترجمه: عود کردن مرض
واو ننداز: بدون کم و کاست

وسوگری /vasogari/
ترجمه: دوره گردی و حرکت کسی که با راه رفتن
ودویدن همراه باشد.
ویدن/ voydan/ : پیدا کردن






|+|
نوشته شده توسط امین صفري در چهارشنبه چهارم آبان 1384 و ساعت 0:22
(مصاحبه با جواد خياباني
براي زندگي يا...؟!(مصاحبه با جواد خياباني) C: جواد خياباني يکي از چهره هاي موفق گزارش تلويزيوني فوتبال کشور است که علي رغم اين که اکنون کار گزارش فوتبال را به طور حرفه اي انجام مي دهد، دل چندان خوشي از توپ و فوتبال ندارد. او قبلاً بازي زيبا و زيبايي هاي فوتبال را از دور ستايش مي کرد. ولي اکنون که در اين دنيا غوطه ور شده است. زياد هم به آن اعتنا نمي کند. جواد خياباني دانشجوي فوق ليسانس رشته متالورژي است و به گفته خودش، فوتبال در رسيدنش به سطح فوق ليسانس هفت سال تاخير ايجاد کرده است. او سال 75 همکاري خود را با تلويزيون آغاز کرد و نخستين بازي اي که گزارش آن را به عهده داشت يک بازي ايتاليايي بود. ..و شايد به همين دليل است که به گزارش هاي فوتبال ايتاليا هم تعلق خاطر بسيار دارد. آقا جواد، این بار نه به عنوان کارشناس همکار در اولین سایت یخصصی فوتبال ایران ،پارس فوتبال دات کام که به عنوان طلایه دار سبکی جدید در گزارشگری فوتبال ایران در خدمتتان هستیم! به عنوام اولین سوال : علاقه مندان به فوتبال مي خواهند که در تمام بازي ها يک کارشناس فوتبال کنار شما باشد. در حالي که در خيلي از بازي هاي رده پايين کارشناس را کنارتان نمي بينيم. هر وقت که شبکه از ما خواسته که کارشناسان کنار ما باشند ما قبول کرده ايم و با کمال ميل کنارشان نشسته ايم. برعکس، من فکر مي کنم کارشناس ها هميشه مي آيند کنار من مي نشينند. در بازي هاي نه چندان حساس بيش تر اين خلا ديده مي شود. بله. بازي هايي که کيفيت و حساسيت زيادي ندارند قطعاً نيازي هم به کارشناس ندارند. ولي من فکر مي کنم مخاطبان فوتبال زياد دوست ندارند و مايل هم نيستند که در بازي هاي خوب بحث هاي کارشناسي زياد مطرح بشود و يک بازي را با شنيدن حرف هاي يک کارشناس خراب ببينند. بهترست آن ها بازي را کامل ببينند و بعد بحث کارشناسي را به همراه بازي ضبط شده ارائه بدهيم. آن ها هم اکثراً دوست دارند يک بازي گزارش بشود و بعد از يک فراغت چهار- پنج ساعته مباحث مربوطه را بشنوند و يا ببينند. ما چهار- پنج سال پيش در شبکه يک همين کار را مي کرديم. مباحث کارشناسي بعد از بازي کاربرد بيش تري دارد؟ به هر حال، باعث مي شود که ما بيش تر در برنامه خودمان را جمع و جور کنيم. نظرخواهي از چندکارشناس خبره و برجسته فوتبال کشورمان درباره آن بازي... آن هم با يک فاصله چند ساعته... منطقي ترست. از شما انتظار مي رود که خيلي از حوادث کوچک و بزرگي را که در حاشيه بازي مي بينيد براي بينندگان گزارش کنيد. چرا نمي کنيد؟ اگر اين کار را مي کردم و آن چيزها را مي گفتم، خود شما الان مي پرسيديد که چرا اين قدر موقع گزارش کردن حاشيه مي رويد! حاشيه ها و پشت صحنه ها براي مردم خيلي جالبست. ولي خيلي ها هم هستند که مي خواهند فقط فوتبال را تماشا کنند، توپ زير پاي علي دايي است و دارد به سمت دروازه حريف حرکت مي کند؛ من اين جا نمي توانم از چيزي ديگري حرف بزنم. ولي در وقت هاي مرده که مي توانيد. در وقت هاي مرده و تا آن جا که ميسر بوده گفته ايم. ضمن اين که خيلي وقت ها من از کارگردان تلويزيوني آن بازي عقب مي افتم. در بازي عربستان و ايران کارگردان( آقاي بلوکات) آخر بازي به من گفت: خياباني من دوبار تصوير مربي تايلند را که در استاديوم نشسته بود به تو دادم. چرا حرفي درباره او نزدي؟ و من به کارگردان گفتم: ببخشيد من آن تصويري را که فرستاديد، نديدم. آن موقع چه کار مي کرديد؟ محو بازي بودم و چشم از مونيتور روبه روي خودم برداشته بودم. پس، گاهي بازي حواس شما را از مونيتور پرت مي کند. بله، گاهي پرت مي کند... ولي خب، بايد به خاطر داشته باشيم که من دارم به خاطر آن تصاوير گزارش مي کنم. و اگر بخواهم خارج از آن تصاويري که ارسال مي شود براي بيننده حرف بزنم. تماشاگر حرف و تصوير را قاطی خواهد کرد. اين مشکل چگونه براي شما آسان تر خواهد شد؟ در بازي هاي خارجي- که من رفته ام و ديده ايم- معمولاً سه تا مونيتور در کنار و روبه روي گزارشگر وجود دارد، و او به هر طرف که نگاه کند بازي را در روبه روي خود از يکي از مونيتورها خواهد ديد، اين شيوه و تجهيزات فني کاملتر کار را آسان تر خواهد کرد. در تحليل هايي که وسط دو نيمه بيان مي شود، اطلاعات مربوط به وضعيت دو تيم در يک جدول نشان داده نمي شود و فقط يک سري اطلاعات شفاهي به بيننده عرضه مي شود. آيا امکان دارد پيش از شروع و ميان دو نيمه. و در زمان هاي مرده بازي اين جدول اطلاعاتي بارها به مردم نشان داده شود يا در پشت سر مجري و گزارشگر باشد؟ اگر تهيه کننده اي اطلاعاتي را بخواهد، من حتماً ارائه مي دهم. حرف و تذکر شما درستست. ما هم از همين جا از تهيه کننده ها مي خواهيم که چنين چيزهايي را از ما بخواهند. آيا همان طور که هنگام گزارش مشهودست، عاشق توپ و فوتبال هستيد؟ نه، الان نيستم... روزگاري خيلي شيفته فوتبال خوب و زيبا بودم و تيم ها و بازيکنان معروف خيلي برايم دوست داشتني بودند( و هنوز هم دوستشان دارم) منتها ديدن مسائل حاشيه اي فوتبال و پشت صحنه اي که من از فوتبال مي بينم- و خيلي ها نمي بينند- موجب شده که ديگر نسبت به فوتبال آن احساسات گذشته را نداشته باشم. براي مردم هم اين چيزها را توضيح مي دهيد؟ وقتي از من درباره فوتبال مي پرسند به آن ها مي گويم شما فوتبال را در همان نود دقيقه تماشا کنيد و به اتفاقات قبل و بعد آن کاري نداشته باشيد. آن اتفاق ها شيرين اند يا تلخ؟ تلخ... براي شما تلخ ست؟ اگر مردم هم بعضي از ماجراهاي پشت صحنه فوتبال خودمان و حتي فوتبال دنيا را ببينند اين طور عاشق آن نخواهند بود. الان چه حسي به فوتبال داريد؟ با ديدن اين چيزها آدم از فوتبال زده مي شود و من گاهي فکر مي کنم آن چيزي که من اين قدر آن را دوست داشتم چرا اين طوري ست؟ از دور دل مي برد و از جلو زحله! با اين حال پاي بند آن هستيد؟ پاي بند آن نيستم... الان ديگر اين کار و حرفه من است. فقط راجع به بازي هاي تيم ملي ست که مسئله برايم فرق مي کند. آن جا ديگر رنگ من مطرح است که رنگ کشورم است. چرا انسان ها اين قدر به توپ عشق مي ورزند؟ براي اين که فوتبال تکراري نيست. از ميليون ها بازي که در سطح دنيا انجام شده، شما دو بازي شبيه به يکديگر پيدا نمي کنيد. اين دليل جاذبه فوتبال و فرق فاحش آن با ديگر رشته هاست. از طرف ديگر، توپ جاي خيلي از چيزها و کمبودها را در زندگي انسان ها پر مي کند. کار گزارش کردن مسابقه هاي ورزشي آن هم در زير ذره بين ميليون ها چشم، به نظر شما يکي از مهم ترين شغل هاي دنيا نيست؟ آيا شما همکارانتان پر مسئوليت ترين و حساس ترين شغل تلويزيوني و راديويي را انتخاب نکرده ايد؟ عيب ندارد آن را پذيرفته ام؛ با تمام سنگيني مسئوليت هايش. و سعي مي کنم با رفع نقايص کارم، چشم هاي بيننده برنامه هايم را بيش تر کنم. شما گاهي وسط بازي حرف هايي هم مي زنيد که به مذاق خيلي ها خوش نمي آيد. مثل همان جملات معروفي که در بازي ايران و عربستان زمزمه کرديد و گفتيد" باختن که ديگر ناراحت شدن ندارند". نظرتان درباره اين گونه جملات و عبارات در حين گزارش ها چيست؟ از دستتان در مي رود يا اين که... من يکي- دو روز قبل از اين بازي به تمام دوستان خودم گفته بودم که اگر تيم ايران به عربستان گل بزند- که مطمئن هستم گل مي زند- اين گل را با فرياد گزارش خواهم کرد. چند ساعت قبل از حرکت به سمت ورزشگاه با مجري برنامه، آقاي يعقوبي، در اين باره صحبت کردم و گفتم مي خواهم براي گل ايران داد بکشم. او گفت: جواد براي گل دوم داد بکش. گفتم چرا؟ گفت: شايد بعد از گل اول يک گل بخوريم. آن وقت داد و فرياد تو بي اثر مي شود. ولي بعد از گل دوم داد بکش. و حرف او منطقي بود. البته گل اول پنالتي بود و داد زدن هم نداشت؛ ولي براي گل دوم که واقعاً سخت هم زده شد داد کشيدم. چرا بعد از آن گل آن عبارات را به کار برديد؟ انگار به تيم مقابل توهين خاصي شد. سامي جابر داشت خيلي بد بازي مي کرد و من بد بودن بازي او را توضيح دادم اگر من مربي عربستان بودم اصلاً نمي گذاشتم او بازي کند! ولي مربي او را دقيقه 56 کنار گذاشت. اصلاً قصد توهين کردن نداشتم. يا موضوعي که دايماً از من مي پرسند که چرا به تيم عربستان گفتي" عرب ها"... من احساس مي کنم اين بي احترامي نبود. ما به اهالي ترکيه هم مي گوييم ترک ها؛ به مردم شوروي هم مي گوييم روس ها؛ ... و به تيم هندوستان هم مي گوييم هندي ها. اين ديگر بي احترامي نيست. گفتن اين لفظ" عرب ها" فقط به خاطر آسان تلفظ شدن آن است. اگر احساس شده که به آن ها بي احترامي شده، من از همينجا از همه عزيزان عرب زبان و عربستاني پوزش مي خواهم. من بيش از ديگران به فکر بازي جوانمردانه در يک زمين فوتبال هستم و به عقيده من هم فوتبال يعني يک جنگ شرافتمندانه. ...و اما آن صحنه اي که دروازه بان عربستان خواست يکي از بچه هاي ما را بزند و اين موضوع از تلويزيون پخش نشد. من صحنه را از نزديک ديدم که دروازه بان مي خواست با لگد بازيکن ما- رحمان رضايي- را بزند. همان موقع تصوير آهسته يک لحظه حساس در حال پخش شدن بود. و او با لگد زد پشت و نزديک کمر رحمان رضايي و من آن عبارات را گفتم و حتي در همان صحنه هم قصد من بي احترامي به آن تيم نبود. من نظير اين حرفها را در بازي هاي خارجي چند بار تا حالا زده ام. وقي تا به حال واکنشي از کسي ديده نشده. چون بازي آن روز مربوط به تيم ملي خودمان بود. حساسيت ايجاد شد. مردم مثل خودتان حساسيت دارند در مورد تيم ملي ايران. من هم فکر مي کنم واقعاً همين طورست. مردم در برخورد با شما، اول از شما چه مي خواهند؟ هيچ... مي خواهند بدانند و يا از زبان من بشنود که من طرف دار کدام تيم هستم. جواب هم مي گيرند؟ خير قانع مي شوند؟ هر چه بگويم، آن ها فکر مي کنند مخالف آن را گفته ام. دليلي هم دارند؟ گاهي مواقع حرف هايي مي زنند و استناد مي کنند به تکيه کلام هايي درباره بعضي از بازيکنان در بازي هاي تيم ملي. نتيجه گيري شما اين نيست که مردم خيلي در مورد اين عبارات حساس هستند؟ چرا، خيلي حساس هستند، و من بايد خيلي روي حرف هايي که مي زنم دقت بکنم. البته من خوشحالم که اين قدر با سوال و حساسيت مردم روبه رو مي شوم. معلوم مي شود يک کاري دارد انجام مي شود که مردم اين همه درباره اش بحث مي کنند، وگرنه ديکته ننوشته که غلط ندارد. من ديکته را مي نويستم. با شجاعت هم مي نويسم. و مطمئن هستم پر از غلط است و مي دانم که مردم حساس هستند و غلط هاي مرا مي گيرند؛ و اگر اين بار بازي ايران و عربستان را گزارش کنم، قطعا، ديگر نخواهم گفت" عرب ها..."، چون مردم نمي پسندند. من از هر گزارش بايد يک چيز جديد ياد بگيرم و نقايص خودم را کم کنم. اگر قرار باشد براي خودتان کلاس آموزيش بگذاريد، از تجربيات کدام يکي از گزارشگران قديمي حاضريد بهره مند شويد؟ نه از قديمي ها... از تجربيات جوان تر از خودم هم استفاده مي کنم، و بارها از آن ها سوالاتي کرده ام. بازي هاي قديمي را به اين خاطر نگاه نمي کنيد؟ نه... خيلي از نوارهايش را دارم و نگاه مي کنم؛ فقط به اقتضاي حرفه . روش هاي اجرايي گزارش هاي قديمي با الان فرقي نکرده؟ من فکر مي کنم الان کار خيلي سخت تر شده؛ نمي شود با آن دوره مقايسه کرد. چون هر سال هر تيم فوتبال دايما در حال تغييرست و نقل و انتقالات واقعاً کار تشخيص بازيکنان را در تيم هايي که در آن ها جابه جا شده اند مشکل تر کرده. اگر فردا صبح به شما بگويند به مدت يک هفته اصلاً راجع به فوتبال حرف نزن. چه وضعي پيدا مي کنيد؟ اصلاً مهم نيست برايم! اصلاً حرف نمي زنيد؟ نه، اصلاً حرف نمي زنم. سکوت مي کنيد؟ بله... همين الان هم من در منزل اصلا از فوتبال حرف نمي زنم و اجازه نمي دهم خانواده ام راجع به فوتبال حرف بزنند بدون فوتبال مي توانيد زندگي کنيد؟ بله... خيلي هم راحت! سهراب سپهري مي گويد: تا شقايق هست زندگي بايد کرد؛ نمي گويد تا توپ هست زندگي بايد کرد؛ و فوتبال نه سيب است نه شقايق! آيا به راحتي مي توان آن را ترک کرد؟ شايد خيلي ها نتوانند ولي من الان مي توانم آن را ترک کنم. نمي خواهيد بيست سال ديگر از شما به عنوان يک گزارشگر خوب ياد شود؟ اگر بيست سال ديگر از من به عنوان يک ايراني وطن پرست ياد بشود بهترست. کداميک ازبازي هايي را که گزارش کرديد بيش تردوست داريد؟ بازي ايران و يوگسلاوي در 24 خرداد 1377، ساعت 9 شب به وقت آن جا و ساعت 11 شب به وقت تهران نتيجه بازي هم باخت تيم ما بود. همان نتيجه يک بر صفر !شايد الان بگويند چرا خياباني يک بازي باخته را بهترين گزارش خود مي داند. بله، من هم همين سوال را دارم. گزارش بازي گزارش روان و خوبي از آب درآمد. من همه اطلاعات دقيق دو تيم را داشتم و قبل از بازي حدود سه ساعت با گزارشگر تلويزيون يوگسلاوي مبادله اطلاعات مي کرديم و جدا از اين که تيم ما در آن جا بود، کار من گزارش کم نقصي از آب درآمد. بعد از آن جند بار آن بازي را تماشا کرديد؟ شايد ماهي يک بار، اين خودش يک جور زنده کردن خاطراتست. کدام صحنه آن براي شما حساس تر بود؟ زماني که ميهاييلوويچ مي خواست توپ را به سمت دروازه ما شلیک کند، من گفتم بايد مواظب او بود؛ او به خيلي از دروازه بان هاي دنيا گل زده است... و کسي هم مواظب ضربه او نبود و او توانست همان لحظه تک گل اين بازي را به ما بزند. آيا از همان کنار زمين، برخي از دانسته هاي خود را به بازيکنان منتقل نمي کنيد؟ نه، من در کنار زمين و جاهاي ديگر با آن ها هيچ ارتباطي ندارم.الان هم که جتیگاه گزارشگران در یک استودیو مجهز است(از برکات بازی با آلمان). در واقع گزارش هم دخالتي در بازي نمي کنم و همان چيزي را مي گويم که مثلاً احساس و خواست مردمست. مثلاً؟ مثلاً اين که " الان وقت آنست که خداداد از زمين بيرون برود" اين حرف شايد احساس خيلي از هموطنان موقع ديدن آن بازي باشد. شما به گزارش هاي به سبک" تصوير بيش تر، کلام کم تر" اعتقاد داريد يا نه؟ من فکر مي کنم در يک گزارش نود دقيقه اي بايد 78 دقيقه حرف زد. زياد نيست؟ اين آماري ست از گزارش هاي خارجي. اگر الگوي ما خودمان هستيم. بايد محک جديدي بزنيم و اگر الگوي ما بازي هاي خارجي ست، بايد آن را قبول کنيم. مثلاً گزارشگرهاي اسپانيا معروف است که در نود دقيقه صد دقيقه حرف مي زنند؛ به قول آقاي عطاء الله بهمنش، مردم اسپانيا راحت صحبت مي کنند. آلماني ها مقداري سنگين حرف مي زنند. گزارشگر آلماني ممکن ست 82 دقيقه حرف بزند. کدام يکي از زبان ها را موقع گزارش فوتبال دوست داريد؟ در ميان اکثر زبان ها، زبان فوتبال تلويزيون ايتاليا را بيش تر مي پسندم. موقعي که کارتان را در تلويزيون شروع کرديد، به شما نگفتند توي يک بازي نود دقيقه اي چند دقيقه بايد حرف بزنيد؟ الگويي که نبود؛ ولي الان اقرار مي کنم که موقع گزارش کردن فوتبال زياد حرف مي زنم. از طرفي هراس دارم که اگر سکوت کنم، عده اي بگويند خياباني چيزي تو چنته ندارد. وقتي هم زياد حرف مي زنم،عده اي مي گويند چرا خياباني اين قدر حرف مي زند! به هر شکل، منتقدان با شما يک جوري مشکل دارند. به هر حال، منتقد همه جا نشسته. شايد بعضي از آن ها بخواهندهمه چيز را سياه ببينند و فقط بخواهند انتقاد کنند؛ يعني همان حرف معروف" مخم و مخم، مخالفم" را. ولي از آن جا که معتقدم 99 درصد انتقادها سالم ست.
|+|
نوشته شده توسط امین صفري در سه شنبه سوم آبان 1384 و ساعت 6:32
مصاحبه مزدک ميرزايي
اشاره: مزدک ميرزايي که از سال 76 تاکنون صداي او را در گزارش هاي تلويزيوني فوتبال مي شنويم. از گزارشگرهاي جوان تلويزيون به شمار مي آيد؛ او بيش از سي سال ندارد. مسابقه ميان تيم هاي نانت و موناکو نخستين بازي فوتبال بود که او موفق شد به مدت ده دقيقه در کنار جواد خياباني قسمت هايي از آن را گزارش کند، و بعد از آن کم کم به جرگه گزارشگران فوتبال شبکه سه تلويزيون پيوست. او که داراي ليسانس صنايع چوب است ظرف همين مدت کوتاه توانسته جاي خود را در ميان بينندگان فوتبال باز کند. آقاي ميرزايي به نظر شما گزارش کردن بازي هاي داخلي و خودماني براي گزارشگر سخت تر است يا گزارش کردن از روي مونيتور؟ نمي توانم بگويم که گزارش هاي بازي هاي داخلي خودمان سخت ترست يا بازي هاي خارجي... هر کدام جذابيت خاص خودش را دارد. ولي به بازي هاي خارجي بيش تر علاقه مندم. بازي هاي داخلي داراي حساسيت هايي ست و اگر کوچک ترين تعريف يا انتقادي از يک بازيکن بکنيم باعث اين مي شود که ما را طرف دار يک تيم بدانند. گزارشگر بايد چکار کند که اين مشکل برايش پيش نيايد؟ گزارشگر بايد تا آن جا که مي تواند بي طرف باشد. مطمئناً کسي که توي اين کار هست نمي تواند بگوي من طرف دار هيچ تيمي نيستم و يا نبوده ام. به هر حال يک سري علائق شخصي وجود دارد. ولي بايد گزارشگر موقع گزارش خود را يک داور ببيند و سعي کند تا آن جا که ميسرست عدالت را رعايت کند. ولي گاهي ديده مي شود که خود شما هيجان ويژه اي در بازي از خود بروز مي دهيد؛ گرچه قصد پنهان کردن آن را داريد! اگر اين مسئله پيش بيايد و ناخودآگاه هيجانتان را بروز بدهيد، بعد از آن چه مي کنيد؟ آن موقع ديگر کار از کار گذشته ست و نمي توان کاري کرد. يعني جبران شدني نيست؟ آن موقع بدتر مي شود. مثل اشتباه داور مي ماند که اگر براي کسي اشتباهي سوت بزند و بخواهد براي جبران، يکي هم به نفع طرف مقابل سوت بزند، وضع بدتر مي شود. يعني اگر اشتباهي از داور سرزد بايد پاي آن بايستد؟ اگر اشتباه ناخواسته بوده... بله. ممکن است روزي برسد که گزارشگران ما به طور خصوصي هم بي طرف بي طرف باشند؟ چيزي که شما مي خواهيد ايده آل نيست و شدني هم نيست؛ کسي که از دوران بچگي با ورزش بزرگ شده، امکان ندارد به تيمي علاقه مند نباشد، مگر اين که بعدها اين علاقه کم تر شده باشد. آيا موقع گزارش کردن فوتبال هاي خارجي تعلق خاطر داشتن به يک تيم را براي خودتان مجاز مي دانيد؟ در فوتبال هاي خارجي اگر کمي هم تعلق خاطر به يک تيم وجود داشته باشد زياد مهم نيست، ولي نبايد هنگام گزارش کردن بازي، اين تعلق خاطر را بروز بدهيم؛ ولي خب، بعضي وقت ها خيلي سخت ست. در بازي هاي تيم ملي چقدر خودتان را مجاز مي دانيد که احساستان را بروز دهيد؟ نبايد اين احساسات را طوري بروز دهد که اگر خداي ناکرده تيم ما شکست خورد ديگر نشود کاري براي آن حرف ها کرد. بايد قدري متعادل باشيم. بازي هاي ملي، بيننده هاي عمومي تري هم دارند و بايد قدري ساده تر و عام تر گزارش کرد. اگر تيم ما ببازد، شما چطور مي توانيد ناراحتي خود را پنهان کنيد؟ شما فرصت زيادي نداريد تا به بيننده بگوييد دلايل اين باخت چه بوده، در اين فرصت کم چه مي توانيد بگوييد تا بيننده را راضي کنيد؟ در بازي هاي حساسي که تيم ملي ما عقب هم هست، بايد به ببينده اميد داد و روح او را نوازش کرد. اگر هم ما شکست خورديم مي توان آن ها را به آينده اي نه چندان دور اميدوار کرد و گفت: بازي هايي در راهست و اين شکست پايان راه نيست. بعد از بازي ها، مسئولان و مربيان با شما تماس نمي گيرند که " اي کاش اين را نمي گفتي و اي کاش آن را مي گفتي"؟ نه تا حالا چنين اتفاقي نيفتاده ولي بعضي وقت ها بازيکنان از انتقادهايي که به آن ها مي شود ناراحت مي شوند و ناراحتي خود را به ما منعکس مي کنند. آيا شما را متهم به طرف داري از فلان بازيکن نمي کنند؟ نه به آن صورت، گلايه هايي- منطقي- مي کند ولي من تا آن جا که در خاطر دارم هنوز به کسي کينه شخصي نداشته ام و آنچه را که مي بينم به بيننده انتقال مي دهم. گاهي تصوير با صدا و آنچه پخش مي شود هماهنگ نيست. اشکال از کجاست؟ گاهي اين چنين بوده ولي طي سال هاي گذشته هاي خيلي تلاش کرده ايم و موفق هم شده ايم که با کارگردان تلويزيوني برنامه همراه تر باشيم. آيا لحظه هايي پيش آمده که شما چيزيهايي را ببينيد که دوربين ها آن را نديده اند؟ بله پيش آمده. مثلاً مهم ترين آن در بازي ايران و بوسني در جام LG بود. من دوست داشتم شادي نيمکت نشين هايمان را موقع پاس دادن ها و گل زدن ها به بينندگان منتقل کنم. و چون تصوير، آن شور و هيجان را نداشتيم، آن لحظه ها را توصيف مي کردم. يعني گزارش تلويزيوني شما تبديل به گزارش راديويي شد؟ بله تقريباً. ولي نمي دانم در آن لحظات مشکل از کجا بود؛ از من، تصويربردار، يا ديگران.... وقتي گزارش هاي خودتان را روي بازي هاي بعاً تماشا مي کنيد با خودتان نمي گوييد که اي کاش اين جا اين را مي گفتم و آن جا آن را مي گفتم...؟ چرا پيش مي آيد... گاهي از خودم مي پرسم که چرا فلان جا فلان جمله را نگفتم. آن موقع خودتان را سرزنش مي کنيد؟ سرزنش نه، ولي به خاطر مي سپارم تا در صورت دوباره مواجه شدن با آن صحنه ها عبارات مناسب تري به کار ببريم. بهترين خاطره شما از گزارش کردن اين بازي ها چيست؟ از هر بازي خاطره زيادي براي ما به جا مي ماند. ولي زيباترين خاطره را از بازي هرتابرلين با تيم ميلان دارم. من از بچگي به تيم ميلان علاقه داشتم. در آن بازي علي دايي- که در هرتابرلين توپ مي زد- به ميلان، يعني تيم مورد علاقه من گل زد. من در آن موقع نمي دانستم چه بايد بکنم زيرا هم علي دايي را دوست داشتم و هم تيم مقابل او يعني ميلان را. نمي دانستم شادم يا ناراحت! باورم نمي شد. فقط يادم هست که اشک در چشمانم جمع شده بود و حالتي عادي نداشتم... اگر تيم ملي ايران اين گل را به برزيل هم مي زد. اين حالت به من دست نمي داد. آن بازي را زنده براي بينندگان گزارش مي کرديد؟ بله، گزارش زنده اي بود که پخش شد. آن موقع ايراني بودن را دوست داشتيد يا گزارشگر بودن را؟ آن جا بيش تر احساس مي کردم که يک ايراني ام. دوست داشتم از جاي خودم بلند شوم و به هوا بپرم و شادي کنم. ولي ميکروفن به شما اين اجازه را نمي داد! بله، درست است. اين حالت هنگام گزارش بازي ايران و عراق هم به من دست داد. در کجاي بازي؟ وقتي دايي گل دوم را به عراق زد، ديگر داشتم کنترلم را از دست مي دادم. ولي نمي توانستم مثل مردم عادي شادي خود را بروز دهم. در آن لحظه يا در آن لحظات دوست داريد گزارشگر نباشيد؟ در آن لحظات آدم دوست دارد هر چه که در وجودش هست بگويد، ولي نمي شود. اين لحظه ها لحظه هاي سختيست؟ بله. خيلي سخت ست که آدم نتواند شادي درون وجود خود را به طور کامل نشان دهد. پس مردم عادي هنگام ديدن بازي از شما راحت تر هستند؟ ما خيلي محدوديم، ولي خب... لذت هم مي بريم. آيا مي توانيد در ذهن خود دنياي بدون توپ و بدون فوتبال را تصوي کنيد؟ نه... نمي توانم دنيا را اين گونه تصور کنم. يعني تا حالا فکر نکرده ايد دنيا بدون فوتبال چگونه مي شود؟ نمي توان بدون فوتبال زندگي کرد. اگر روزي فوتبال در کشور تعطيل بشود چه خواهيد کرد؟ خدا نکند چنين اتفاقي بيفتد در آن صورت زندگي خيلي مشکل خواهد شد... اگر ممکن ست زيباترين جمله اي را که درباره رابطه انسان و توپ شنيده ايد برايمان بگوييد به نظر شما چرا اين شيء کروي بي جان اين قدر با انسان رابطه برقرار کرده؟ توپ براي من زندگي ست و من بدون توپ نمي توانم زندگي کنم. چرا انسان از ديدن صحنه وارد شد توپ به دروازه ناخودآگاه مي خواهد فرياد بکشد؟ چون تمام زندگي ها و هزينه ها و صرف انرژي ها براي همين لحظه هاست. چه رابطه اي ميان فرياد و گل وجود دارد؟ تمام مرارت ها و تمرين ها در آن لحظه به نتيجه مي رسد و واقعاً فرياد هم دارد، چون داريم نتيجه مي گيريم. يعني وقتي آدم از کار نتيجه مي گيرد بايد فرياد بزند؟! زماني که شما مدرک فوق ليسانس صنايع چوب را گرفتيد فرياد زديد؟! به هر حال آدم بايد آن انرژي درون خود را به بيرون پرتاب کند. ولي در کل هيجاني که در فوتبال هست در ديگر بازيها نيست. و در واليبال يا بازي هاي ديگر اين طور نيست.
|+|
نوشته شده توسط امین صفري در سه شنبه سوم آبان 1384 و ساعت 6:29
مريم حيدر زاده
مريم جان چند سالته ؟

من متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ هستم.

» ساحل گفته که يک داستانی راجع به تو شنيده که خيلی هم جالب و هيجان انگيزه. داستان اينه که تو عاشق يک پسری بودی و با همديگه به مسافرت ميرين، اما بين راه تصادف می کنين و تو نابينا ميشی. اون پسر هم تو رو ول می کنه و به خارج از کشور ميره و ازدواج می کنه. آيا اين داستان واقعيت داره؟
نه اين داستان واقعيت نداره و اميدوارم که برای هيچ کس ديگری هم واقعيت نداشته باشه.

» خودت به چه نوع موسيقی علاقه داری؟ سبک حال و روزت با کدوم موسيقی بيشتر می خونه؟
من آهنگهای آروم و کلاً آهنگهايی که به من آرامش می دهند رو دوست دارم. از سازهای گيتار، پيانو و فلوت خيلی خوشم مياد. هر صدايی که من رو از دنيای حال حاضرم فراتر ببره دوست دارم، حتی ممکنه يک آهنگ ايتاليايی يا اسپانيايی هم که من هيچی ازش نمی فهمم اين حس رو در من به وجود بياره. چون موسيقی فراتر از کلام عمل می کنه و ميتونه ما رو به يک دنيای ديگه ببره. هر چيزی که نأثير گذار و زيبا باشه و ريتم تند هم نداشته باشه، من دوست دارم.

» آيا ازدواج نکردی؟ و آيا با آقای گلزار خويشاوند هستی؟
مريم: نه، من هنوز ازدواج نکردم و با آقای گلزار هم خويشاوند نيستم.

» چرا ازدواج نکردی و جريان احساساتت چيه اين روزها؟
علتش به دليل نبودن کسيه که می خواستم. من علاوه بر شرايط خاص يک ملاک های عجيب و غريب هم دارم. به نظر من در اين مورد خاص بايد يا بهترين باشه يا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همين خاطر فعلاً در يک اعتصاب رمانتيک به سر می برم!

» تا حالا چند بار عاشق شدی؟ اگر عاشق کسی بودی آيا طرف مقابلت اين رو می دونسته؟ و آيا حالا فکر می کنی که بهت خيانت شده؟
به معنای واقعی که می تونم ازش به عنوان يک عشق جاودانه در گذشته ياد کنم، فقط يک بار. بله اون هم می دونسته. بله، يک همچين حسی دارم!

» مريم جان قرمزته يا آبيته؟!
مسلماً قرمز، پرسپوليس، منچستر، ميلان و رئال مادريد هم چون تمام ستارگان اونجا هستند.

» خانم حيدرزاده از آلبوم "از خدا خواسته" خانم مهستی چقدر راضی هستيد؟ از نظر آهنگسازی که روی اشعار شما شده به نظرتون خوب از آب در آمده؟
می خوام بگم نه. همه جای دنيا رسمه که يک ترانه سرا در جريان ملودی که بر روی اشعارش گذاشته ميشه، قرار می گيره ولی من اصلاً در جريان نبودم و راستش از ملودی ها راضی نيستم.

» وقتی ترانه عصر ما رو با صدای داريوش شنيدی، چه احساسی پيدا کردی؟ چند تا از شعرهای آلبوم نفرين مال شماست؟
خوندشون و ملودی و همه چيز آهنگ خيلی زيبا بود. دو تا از شعرهای من در اين آلبومه، يکی شعر "نفرين" و ديگری شعر "راه دشوار".

» چقدر تحت تأثير فروغ فرخزاد و اشعارش هستيد؟
من فروغ فرخزاد رو خيلی دوست دارم ولی فکر می کنم تنها وجه تشابهی که نوشته های من با شعرهای فروغ داره، صراحت بيان اونهاست.
|+|
نوشته شده توسط امین صفري در سه شنبه سوم آبان 1384 و ساعت 5:12
عشق به زندگي
خیلی راحت
وارد سایتhttp://tinypic.com/می شویدودر بروس عکس خودرا از فایل کامپیوتر انتخاب کرده دکمه پایین رامی زنید
بعداز آپلود شدن چند کد به شما داده می شود که باتوجه به نیازتان یکی را انتخاب کرده در قسمت کد صفحه جدید وارد می کنید
برای جلوگیری از سوئ استفاده احتمالی سایت عکسها رادر یک پوشه دیگر غیراز آلبوم خود قرار داده بعد آپلودکنید.
*رنگ سرخ*

رنگ سرخ رنگ روز " تیر" سومین روز هفته ایرانیان باستان است که امروز به آن "چهارشنبه" میگویند. " تیر" نام فرشته باران نیز میباشد و به یاری و کوششهای اوست که زمین ازریزش باران بهره مند و کشتزارها و مرغزارها سیراب و سبز و خرم میشوند. این رنگ نماد شکوه و توانایی، خروش و جوشش، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم است.
این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز که نشانه خانواده بنی امیه و بنی هاشم میباشد، دیده میشود.

عشق چيست؟
نظرات مختلف درباره عشق: - جذب شدن به ما فوق خود - احساس نياز به درك حقيقت و طلب حق باري تعالي - راهي است براي رسيدن به هدف - مجذوب شدن بيك چيز يا يك شخص - نياز به يك پديده ديگر- طلب شديد است براي كامل شدن - دوست داشتن شديد - خواست قلبي بينهايت - راه رفع كمبودها – عشق، عشق است - عشق نيروئي است كه انسان را به ذات هستي وصل كرده است - عشق ما فوق تصور است - عشق يكي شدن است - بين مرحله احساس نياز و وصل به مطلوب حالتي است كه عشق ناميده مي شود و آن كشش و جذبه است به سوي مطلوب - عشق تنها راه پرستش است كه انگيزه هر كاري و راه رسيدن به هر هدفي است. پرستش بروز و تجلي عشق است و ايمان انعكاس پرستش و عشق ورزيدن است و آن ماده ايست كه بر اثر پرستش جذب روان آدمي مي گردد و داخل حواس پنهاني انسان مي شود كه قرآن مي فرمايد: "ولكن لاتدخل الايمان في قلوبهم" و اما داخل نشده است ايمان در حواس پنهاني ايشان. - تمركز همه حواس در يك نقطه خط باريك ليرزي مي سازد كه آن را عشق مي گويند، عشق تمركز عقل است به نقطه مقصود - عشق اصل حيات همه چيز است. اگر از عامل روحي كارهاي محير العقول ديديد كه مديومها در حال جذبه انجام دادند بدانيد عامل روحي هنري نكرده است و زياد مهم نيست. هر معشوقي با عاشق خود اين كارهاي عجيب را مي تواند انجام دهد، اگر گفتيد هنر عامل روحي با تائيدات الهي در چيست؟ بدانيد تنها هنر عامل روحي اين است كه به خواست خدا مي تواند اين عشق و كشش را در دلهاي طالبان ايجاد كند . آيا براي تقويت عشق برنامه اي هست؟ بله! عشق مصنوعي و عشق طبيعي وجود دارد. حالاتي كه بين عامل و مديوم مي توان ديد بي اختيار است. بر اثر طلب و تمناي عاشقان، كانال روحي با ذات الهي مستقيم مي شود، هر چه بيشتراين كانال متمركزتر و ليزره تر شود نيروي بيشتري جاري مي گردد و پس طلب شديد مولانا ، شمس تبريزي را مظهرخدا مي كند پس چرا ديگران شمس را آنچنان نديدند كه مولانا مي ديد . عينك عشق، معشوق را خدا مي كند. اينها حقيقت است درست است.
اگر بر ديده مجنون نشيني كمال طلعت ليلا ببيني عاشق مي تواند از يك تكه چوب خدا بسازدمسلمان گر بدانستي كه بت چيست بدانستي كه دين در بت پرستي است
"انظره في شجره" "نگاه كنيد به درخت " يعني عاشقانه نگاه كنيد. ابن العربي فيلسوف و عارف بزرگ مي گويد: نگاه كنيد به درخت، نظر كنيد به درخت، بين نظركردن و نگاه كردن فرقهاست. نظر كنيد به درخت يعني عاشقانه نگاه كنيد، نظر كنيد به هر كسي و هر چيزي همانا به حقيقت سوگند، كه الله است.
روا باشد انا الحق از درختي چرا نبود روا از نيكبختي
معجزه مي كند، يعني خدا معجزه مي كند، زيرا آن سالكان طالبانند اگر آن قطب يا مرشد از براي شما كرامتي نكرده نفي او را نكنيد.

اشعار:
عشق آمدو شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهي و پرکرد از دوست
اجزاي وجود من همه دوست گرفت
ناميست زمن بر من و باقي همه اوست
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به يادگار دردي دارم
کان درد به صدهزار درمان ندهم
در عشق توام نصيحت و پند چه سود
زهرآب چشيده ام مرا قند چه سود
گويند مرا که بند بر پاش نهيد
ديوانه دل است پام بر بند چه سود
.
|+|
نوشته شده توسط امین صفري در سه شنبه سوم آبان 1384 و ساعت 0:34
شهادت علي(ع)
فرا رسیدن 21 ماه رمضان سالروز شهادت امیر المومنان علی ابن ابی طالب (ع) را تسلیت
می گویم.
|+|
نوشته شده توسط امین صفري در سه شنبه سوم آبان 1384 و ساعت 0:32
تاریخچه فوتبال
بنام خدا

تاریخچه فوتبال


از شروع این بازی کسی دقیقا" اطلاع ندارد . اما از منابع باستان شناسی مربوط به قرن چهارم پیش از میلاد مسیح چنین بر می آید که بین سپاهیان ارتش امپراطوری چین نوعی بازی با توپ رایج بوده که شباهتهای به فوتبال دارد. این بازی در یونان باستان-مکزیک - روم نیز انجام می گرفته است که به آنHarpastum می گفتند. ایرانیان نیز با اقتباس از رومی ها بازی فوتبال را تکامل دادند بطوری که درایران در قرون وسطی فوتبال از محبوبیت مردمی چشمگیری برخوردار بوده و بازی شناخته شده و معروفی گردیده. در این دوروان فوتبال را Melees می گغتند.بازی در زمین های باز و همواره با دورازه های نسبتا" وسیع انجام می گرفته است. به گفته شکسپیربنام Errorsدر پرده دوم آن کلمه Footballبه این بازی اطلاق گردیده است . عین دیالوگ مزبور چنین است:
مرا محاصره کرده ای
آنچنان که در فوتبال توپ را محاصره کنند
همچون توپ مرا بسوی وی پرتاب می کنی
و او نیز مرا نزد تو می فرستد
ولحظه ای غفلت مرا از میدان بازی بدر خواهد افکند

|+|
نوشته شده توسط امین صفري در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 0:15
به ياد ويگن
ی از یادم - ویگن و دلکش - یه فاتحه برای شادی روح سلطان جاز ایران....

بردی از یام , دادي بر بادم . با يادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
اي گل بر اشک خونينم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پيمان . که از آن لب خندان
بشنيدم و هرگز خبري نشد از آن

کي آيي به برم . اي شمع سحرم
در بزمم نفسي . بنشين تاج سرم . تا از جان گذرم

پا به سرم نه . جان به تنم ده
چون به سر آمد . عمر بي ثمرم

نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در ديار غم
گشته ام غمگسار غم

امید اهل وفا تويي . رفته راه خطا تويي
آفت جان ما تويي
یاور همیشه مومن

ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من مخور که دوری برای من شده عادت

ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم

وقتی شب شبه سفر بود توی کوچه های وحشت

وقتی همسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه ی شب تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی

برام از روشنی گفتی پرده ی شب و دریدی

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من

به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

مقصدت هر جا که باشه هر جای دنیا که باشی

اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود

تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود
|+|
نوشته شده توسط امین صفري در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 0:13